السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
17
تفسير الميزان ( فارسي )
او ارث ببرد لا جرم بايد بگوييم غرضش از ارث ، ارث نبوت و يا علم و يا عبادت و كرامت بوده است . ما ، در پاسخ اين حرف مىگوييم از جهت لفظ آيه و سياق آن هيچ دليلى نداريم كه مقصود از رزق در آيه « كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّه إِنَّ اللَّه يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ » ميوه غير فصل بوده تا بگوييم مشاهده آن ، زكريا را به چنين درخواستى وا داشته است ، و يا بگوييم اين جمله از كلام مريم كه در آخر گفت : « خدا به هر كه بخواهد بدون حساب روزى مىدهد » او را وادار كرده است ، زيرا اگر چنين بود بليغتر از آن اين بود كه به نكته مزبور اشاره اى بكند ، و مىبينيم كه چنين اشاره اى نكرده ، بلكه از ظاهر سياق و مخصوصا صدر آيه كه فرموده : « فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً » بر مىآيد كه عنايت كلام به اين است كه بفهماند مريم داراى كرامتى نزد خدا بوده ، و خدا هر چه به وى روزى مىكرده از طريق اسباب ظاهرى و عادى نبوده ، و اين معنا زكريا را بر آن داشته كه از خدا ذريه اى طيب و فرزندى رضى مسئلت بدارد . بر فرض حرف شما باشد و از ميوه هاى غير فصل كه نزد مريم ديده به قدرت خدا پى برده و به طمع درخواست فرزندى در غير فصل افتاده است ، و چون پيغمبران علاقه اى به فرزند غير صالح ندارند مجددا دعا كرده كه پروردگارا او را مرضى گردان هم چنان كه همين دو نوبت دعا كردن و دعاى دوم را از اول جدا كردن و ذريه را مقيد به طيب نمودن همه دلالت بر اين معنا دارد ، ليكن آنچه ما در صددش بوديم با اين نظريه منافات ندارد ما همه حرفمان در اين بود كه جمله « يرثنى » به عنوان قرينه اى آمده كه ولايت را در يكى از معانيش كه همان ولايت ارث باشد متعين سازد ، و گر نه مقصود اصلى همان فرزنددار شدن است ، هم چنان كه در سوره آل عمران همان را درخواست نموده و گفته است : « هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً » و در همين سوره مورد بحث بعد از اين زمينه چينى كه « من پير شدهام و همسرم نازا است » گفته است : * ( « فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا » ) * و بعد براى تعيين ولايت ، در ولايت ارث ، اضافه كرده است : « يرثنى » . و ولايت ارثى كه مىتواند قرينه و معرف فرزند باشد ، ولايت ارث اموال است نه ارث نبوت ، و اما ولايت ارث نبوت ، البته اگر جايز باشد كه ولايت ارثش بناميم . و همچنين ولايت وراثت علم و نيز ولايت وراثت مقامات معنوى و كرامات الهى هيچ ربطى به نسب و ولادت ندارد ، چه بسا با آن جمع مىشود ، مانند پيغمبرزاده اى كه خودش هم پيغمبر باشد و عالم زاده اى كه خودش هم عالم باشد ، و چه بسا مىشود كه جداى از آن باشد ، مانند شاگردى كه علم استاد را به ارث برده باشد ، و يا پيغمبرى كه نبوت را از غير پدر ارث برده باشد . پس چنين عناوينى نمىتواند قرينه معينه ولايت در ولايت ارث باشد و معرف و مرآت آن شود ، مگر اينكه